تبليغاتX
:::... The End Of Story ...:::
:::... The End Of Story ...:::

از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

داستان جدایی

جمعه هجدهم مرداد 1387-23:12 -آزاده

14jnivo.jpg

نیمه شب آواره و بی حس و حال

 در سرم سودا ی جامی بی زوال

پرسه ای آغاز كردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یك دو سالی می گذشت

یك دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خا طرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو واررا

همچو رازی مبهم و سربسته بود

چون من از تكرار  او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

همنشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او

نا توان بودم توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

اینچنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری كه با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم  این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا برجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورقبان شدی دریاست دل

بی توشام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت...گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی میشود غمهای من

با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیبائیت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر كس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نكویی تاق بود

روزگار...روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون و عاشق كم نبود

بر سر پیمان خود محكم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شكست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با كه گویم او كه همخون من است

خسم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد  بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد...

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من...عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون كن ز سر

دیشب از كف رفت فردا را نگر

آخر این یكبار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود

عشق دیرین گسسته تار وپود

گر چه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

....................

بعد از این هم آشیانت هر كس است

باش با او یاد تو ما را بس است...

 

لینک ثابت |

داستان پروانه

پنجشنبه سی ام خرداد 1387-19:59 -آزاده

 

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد. 

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

 آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقی نيفتاد!

 در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.  

چيزی که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن،  راهی بود که خدا برای ترشح مايعاتی از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.

اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد. 

لینک ثابت |

مراسم چهارشنبه سوري

چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386-8:41 -آزاده

 

بوته افروزي 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

لینک ثابت |

عشقم ریاضی

جمعه بیست و چهارم اسفند 1386-13:46 -آزاده

 

شاعر این مثنوی دیوانه نیست             با ریاضی خوانده ها بیگانه نیست

روز و شب خواب ریاضی دیده ام            خواب خط های موازی دیده ام

دست و پای بازه ها را بسته ام             از کمند منحنی ها رسته ام

لشکری دارم ز تمرین بی شمار             طیفی از فرمول دارم در کنار

ای ریاضی ای ریاضی چیستی؟             می برم هر دم به تیغت کیستی؟

تا که اسمت بر زبانم سبز شد               کل مغزم پیچ هایش هرز شد

از ریاضی گشته خر باهوش تر               کرده کمتر راه خود را بر وتر

قضیه ای می برد دائم به کار                 قضیه ای در هندسه نامش حمار

شعر من لبریز از رمز بود                      هرچه در بالا سرودم طنز بود

ای عزیزان غصه را باطل کنید               خنده را در کار خود وارد کنید

 

ریاضیات و فیلم سینمایی:

معلم ریاضی :پدر سالار

نمره های بد ریاضی:لبه تیغ

فرمول های ریاضی:سالاد فصل

مانده به انتهای زنگ ریاضی:سال های بی قراری

کسی که از او درس ریاضی پرسیده نمی شود:لوک خوش شانس

 

لینک ثابت |

مائده های زمینی

چهارشنبه دهم بهمن 1386-16:52 -آزاده

 

 

ناتائیل ، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی. هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را

 

 هویدا نمی سازد. همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند ، ما را از خدا بر می گرداند.

 

ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد. دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به

 

کدام درگاه نیاز آوریم. سرانجام اینطور نیز می گوییم که او در همه جاست ، هر جا و نایافتنی است.

 

به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد. خدا همان است که پیش روی ماست. ناتائیل ای کاش

 

«عظمت » در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری. ناتائیل من شوق را به تو خواهم آموخت، اعمال ما به

 

ما وابسته هست، هم چنان که درخشندگی به فسفر. دریت ایت که اعمال ما ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از

 

همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است.

 

برای من «خواندن» این که شن ساحل ها نرم است کافی نیست : می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.

 

معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد ، برای من بیهوده است. هرگز در این جهان چیزی ندیده ام که اندکی زیبا

 

باشد ، مگر آن که فورآً  آرزو کرده ام تا همه ی مهر من آن را در بر گیرد.

 

 

 

سلام سلام سلام یک سلام به گرمی مرداد ماه بوشهر و....

 

سلام به شما دوستان خوب و هم وبلاگی عزیز

 

همانطور که تجربه ثابت کرده می دونیم که بعد از هر دشواری یک موفقیت هست و خب منم به همین دلیل یک

 

زمان نه چندان طولانی نتونستم در خدمت دوستان عزیز باشم ...  

 

اما خب دلم واسه همتون شده به اندازه ی انگشت کوچیکم «با لبخند» و...

 

اگه زمان بهم این اجازه رو بده سعی می کنم به وبلاگ های تک تک شما دوستان عزیز سر بزنم و از مطالب

 

جالب شما فیض ببرم ..

 

یا حق..

لینک ثابت |

سخت و آسان

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386-18:43 -آزاده

به آسانی ميشه در دفترچه تلفن کسی جايی پیدا کرد
ولی به سختی ميشه در قلب او جايی پيدا کرد.
***
به راحتی ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد
ولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.
***
به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زد
ولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد.
***
به راحتی ميشه کسی را که دوستش داريم از خود برنجانيم
ولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم.
***
به راحتی ميشه کسی را بخشيد
ولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد.
***
به راحتی ميشه قانون را تصويب کرد
ولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد.
***
به راحتی ميشه به روياها فکر کرد
ولی به سختی ميشه برای بدست آوردن يک رويا جنگيد.
***
به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت برد
ولی به سختی ميشه به زندگی ارزش واقعی داد.
***
به راحتی ميشه به کسی قول داد
ولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد.
***
به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد
ولی به سختی ميشه آنرا نشان داد.
***
به راحتی ميشه اشتباه کرد
ولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت.
***
به راحتی ميشه گرفت
وی به سختی ميشه بخشش کرد.
***
به راحتی ميشه دوستی را با حرف حفظ کرد
ولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد.

لینک ثابت |

شمع ها رو فوت کن

یکشنبه پانزدهم مهر 1386-13:10 -آزاده

تولدم مبارکککککککککککککککک

امروز روز مهمی هست می دونید چرا ؟

چون یه دختر ناز تیتیش مامانی داخل این روز مهم چشماشو برای اولین بار باز کرد

دختری که وقتی به دنیا اومد زمین از خوشحالی لرزید

درجه ی سانتیگراد هوا به صد رسید و یه دفعه صفر شد

...هر چی بگم کم گفتم دختری مساوی با :هیجان عشق صفا پاکی خنده و شوخی قدرت و جرات...

آره دیگه تولد منه..

لینک ثابت |

دوستی که تا نداره

دوشنبه دوم مهر 1386-16:0 -آزاده

يک شکلات شروع شد
من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!

گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذااشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه دوستي که تا نداره !!

يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه؟
 
سلام دوستان خوبم نظر شما درباره دوستی چیه به نظر شما دوستی تا داره ......
 
 

لینک ثابت |

اعتماد به نفس کاذب در پسران

جمعه سی ام شهریور 1386-16:42 -آزاده

اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.
علايم اين بيماری:
۱- گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.
۲- طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.
۳- تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است .
۴- ايستادن زياد رو به روی اينه.
۵- استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶- مخالفتهای پی در پی.
۷- پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.
۸- خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن
۹- روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون
۱۰- خواندن کتابهايی از قبيل:
چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
انرژی درمانی
تقويت اراده در ۲۰ روز
من بهترينم
و.......
به اميد بهبودي همه پسران

لینک ثابت |

حمل و نقل سربسته ها(سربازان)

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386-12:0 -آزاده

اینم یک عکس باحال از سر بسته های جامعه

بابا اینجوری نگاشون نکنید آب نیست والله شناگرای ما هری هستند.

نمونش همین مستر خدروی خودمون البته شما نمی شناسید اما خب اونم یک سربسته (سرباز)هست جفت اینا

البته این عکس رو از وبلاگ افشین و درسا جون برداشتم که آدرسش رو می تونید زیر عکس ببینید و در کل می خواستم واسه دوستان جدیدم تبلیغات کرده باشم

با تشکر نظر یادتون نره

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.